زمزمه همیشگی او...

من همان عاشق دیرین

و عصر های دیدار همانگونه دلپذیر و خاکسترین

اگر هوای دوباره آمدنت هست 

دامن بلند بپوش و سندل به پای کن 

که در گذرگه متروک 

تمشک های وحشی گسترانیده اند ... 

از بانگ سگ ها آشفته مشو 

دیریست که بوی تو را می جویند 

این وفاداران 

حضور دوست را بر من مژده می دهند ... 

/ 6 نظر / 18 بازدید
aylar

در صدا کردن نام تو یک «کجایی؟!» پنهان است یک «کاش می‌بودی» یک «کاش باشی» یک «کاش نمی‌رفتی» من نام تو را حذف به قرینه‌ی این همه دلتنگی و پرسش صدا می‌زنم

aylar

خدايا ... این روزها حرفهايم بوی ناشکری میدهند اما تو به حساب دلتنگی و درد دل بگذار...!

امیر علی

کاش می شد عشق را تفسیر کرد خواب چشمان تو را تعبیر کرد کاش می شد همچو گلها ساده بود سادگی را با تو عالم گیر کرد کاش می شد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمیر کرد کاش می شد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد

امیر علی

حرفهای دم نکشیده مرا به دل نگیر کافیست کمی مرا به جوش و خروش درآوری آنقدر برایت شیرین میشوم.............. که شیرین قصه هایم خواهی شد.